15 آذر 1399

در این بحران کرونا هر چقدر از مدافعان سلامت بگوییم کم است

در این بحران کرونا هر چقدر از مدافعان سلامت بگوییم کم است

از زمان شیوع پاندومی کرونا همواره کادر درمان و بهداشت در قامت قهرمان در خط مقدم نبرد با کرونا و خدمت به مردم ایستاده‌اند، در این میان تعدادی از این قهرمانان شاید همیشه در لباس مدافعان سلامت گمنام بمانند اما فداکاری‌ها و زحمات‌شان، هرگز از ذهن‌های مردم پاک نخواهد شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان نظام پرستاری به نقل از فارس ؛ مدافع سلامت که باشی، شغلت با عشق گره می‌خورد، دل و روحت نیز با رنگ لباس‌های سفیدت همرنگ می‌شود، دیگر خستگی برایت معنی ندارد، نه تعطیلات داری و نه آرامش، خودت را وقف بیماران می‌کنی و عاشقانه به هموطنانی که با مرگ دست‌ و پنجه نرم می‌کنند، خدمت‌رسانی می‌کنی و نسخه آرامش برایشان می‌پیچی.


در خط مقدم خدمت
این روزها هر چقدر از مدافعان سلامت بگوییم کم است، آنها ماه‌هاست که در نبردی نابرابر با ویروس کرونا هستند، اگر چه می‌دانند حتی ممکن است در این نبرد جانشان را از دست بدهند، اما با این حال عاشقانه مانده‌اند و خدمت می‌کنند تا ما بمانیم.
امروز برای انعکاس ایثار و فداکاری‌های مدافعان سلامتی که گمنام مانده‌اند به سراغ یکی از آنها رفته‌ایم.
این مدافع سلامت همان بهیاری است که عکس‌های تزئین بشقاب‌های میوه او برای بیماران مبتلا به کرونا اخیرا در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شد.


چه بگویم؟ حیرانم
حتی دکتر مسعود فقیه‌دینوری، رئیس بیمارستان امام رضا (ع) تبریز با انتشار این تصاویر در پیج اینستاگرامی‌اش نوشت: مانده‌ام چه بگویم؟ حیرانم.
نامش فاطمه آقازاده و اهل بناب است، او چهار سالی می‌شود که به عنوان بهیار مرکز آموزش درمانی امام رضا (ع) تبریز مشغول به کار است. 
برای  گفت‌وگو با این بهیار فداکار با رعایت پروتکل‌های بهداشتی بیمارستان‌ها، راهی مرکز آموزش درمانی امام رضا (ع) تبریز می‌شویم تا پای صحبت‌هایش بنشینیم.
پرستاران و بهیاران اورژانس و بخش ویژه  لباس‌های مخصوص کرونا (گان) به تن دارند و در تکاپو هستند. آنها در این ۹ ماه نه تعطیلات داشتند و نه آرامش، خستگی را می‌توان در چشم‌هایشان به وضوح دید، ولی همچنان با عشق در خط مقدم نبرد با کرونا و خدمت به بیماران ایستاده‌اند، حتی برخی‌شان هم به کرونا مبتلا شدند اما بهبود پیدا کردند و برگشتند و مجددا لباس رزم پوشیدند.
با پرس و جو از همکارانش خانم آقازاده را در بخش کرونا در کنار تخت یکی از بیماران می‌یابیم.


نسخه آرامش برای بیماران کرونایی
شیلد صورتش را کنار کشیده و با لبخندی که از پشت ماسک بر لبانش جاری است، میهمانمان می‌کند. 
می‌گوید: وقتی کرونا آمد، ترس خیلی چیزها را داشتیم، زیرا اصلا نمی‌دانستیم که قرار است چه بر سر ما و مردم بیاید و حتی در برخی مواقع آن را ویروس میکروسکوپی می‌دانستم که سریع رخت بسته و می‌رود ولی نه تنها این‌گونه نشد بلکه به یک میدان نبرد بزرگی تبدیل شد که سربازان اصلی آن، مدافعان سلامت شدند.


آقازاده ادامه می‌دهد: در آی سی یو ۵ بیمارستان امام رضا (ع) مشغول به‌ کار هستم که مخصوص بیماران کرونایی است، شاید باور نکنید ولی از اینکه در این بخش کار می‌کنم، هر روز خدا را شکر می‌کنم که پروردگار روی من هم حساب کرده است.


قهرمانان نامرئی
همان‌طور که در حال گفت‌وگو هستیم، با ظرافت خاصی میوه‌ها را روی بشقاب می‌چیند و حتی به چند تخت اشاره می‌کند که بیمارانش علاقه زیادی به موز و پرتغال دارند.
به او می‌گویم، مگر اینجا هتل هست که حتی به تزئین بشقاب بیماران توجه  می‌کنید، می‌گوید: حدود ۱۰ ماه است که ویروس کرونا نفس جهان را گرفته و همه را حسرت به دل از کوچکترین عادت‌ها کرده است، بین همه فاصله انداخته و هر روز شاهد اتفاقات جدیدی در زندگی روزمره خود هستیم ولی در طی این مدت که به‌صورت مستقیم با کرونا در ارتباط بودم به این نتیجه رسیده‌ام که کرونا آمده است تا خیلی‌ها الک شوند، چهره واقعی خیلی‌ها عیان شود و در مقابل مهر و محبت جاری شود.
آقازاده معتقد است، عشق و محبت و توجه به بیماران مبتلا به کرونا واکسن اصلی درمان این بیماری است و می‌تواند از درد انسان‌ها بکاهد.
 او در این خصوص می‌گوید: وقتی می‌توان محبت کرد، عشق ورزید، دست گرفت و عشق خدا را در زندگی دید پس چرا راه دور برویم و به جاده خاکی بزنیم.
او ادامه می‌دهد: به خدا، بارها به خاطر کوچکترین کاری که برای رضایت بیماران انجام داده‌ام، پاداش‌های کلانی از سوی پروردگار در زندگی‌ام جاری شده است.
می‌گوید: عاشق دعاهای خیر بیماران هستم، بارها به من گفته‌اند که چطور از ویروس تن ما نمی‌ترسی و با دستان خود میوه را بر دهانمان می‌گذاری که من فقط به این جمله اکتفا می‌کنم که ما همه در آزمون الهی هستیم.
خانم آقازاده ماه‌هاست که از دیدار پدر و مادرش محروم شده، او می‌ترسد تا ناقل بیماری به والدین خود باشد، از این‌رو سعی می‌کند تا چند ماه یکبار به دیار خود برود و دیداری از دور داشته باشد.


ماجرای مادر باردار متصل به ونتیلاتور 
 وی از خاطرات خوب و بد این روزهای کرونایی هم تعریف می‌کند: مادر جوان بارداری را بستری کردند که حال عمومی وخیمی داشت، بلافاصله به دستگاه ونتیلاتور وصل شد، همه از او قطع امید کرده بودند و هر آن امکان داشت تا مادر و جنینش از دست بروند و بدتر آنکه خود مادر تک فرزند بود؛ خلاصه روزهای پرفشار زیادی را متحمل می‌شدم ولی خداوند در یک لحظه معجزه خود را نشان داد و مادر به هوش آمد و نوزادش را هم (  ۸ماهه) در بیمارستان به دنیا آورد، این بهترین خاطره من از این روزها بود که از شدت خوشحالی اشک شوق ریختم.


آقازاده ادامه می‌دهد: «اما به قول شما، کرونا سراسر غم و ناراحتی است؛ چند روز پیش، برادر یک دختر ۳۰ ساله مبتلا به کرونا و متصل به ونتیلاتور جلوی بخش آن‌قدر گریه و زاری می‌کرد، برای خواهرش خیلی بی‌تاب می‌کرد، من هم سعی می‌کردم تا دلداری‌اش بدهم، مدام بالای سر خواهرش قرآن می‌خواندم ولی با وجود همه تلاش‌ها، آن دختر جوان جان باخت و من مانده‌ام و چشمان گریان برادر آن دختر که مدام جلوی چشم‌هایم بود.
 وی به خواندن یاسین بالای سر بیماران متصل به دستگاه هم اشاره‌ای کرده و می‌گوید: بیماران مبتلا به کرونا به قدری مظلوم هستند که حتی از دیدن عزیزانشان هم در لحظات آخر عمرشان محروم می‌شوند، به خاطر همین بالای سر برخی از بیمارانی که وضعشان وخیم است قرآن می‌خوانم.
این بهیار که در بیمارستان امام رضا (ع) به «بهیار مهربان» معروف است، می‌گوید: یادم هست وقتی دهقان فداکار در این بیمارستان بستری بود، هر روز برای سلامتی‌اش دعا می‌کردم و مدام اشک می‌ریختم.
وی اضافه می‌کند: وقتی متوجه وخامت حال او شدم، بالای سرش در حال خواندن یاسین بودم و برایش طلب آرامش و مغفرت می‌کردم.

منبع: فارس

Print

نوشتن یک نظر

This form collects your name, email, IP address and content so that we can keep track of the comments placed on the website. For more info check our Privacy Policy and Terms Of Use where you will get more info on where, how and why we store your data.
افزودن نظر

انتخابگر پوسته

اخبار پربازدید

انتخابگر پوسته