دات نت نیوک

در میزگردی تخصصی، «چهره سالمندی در ایران» بررسی شد:

سالمندی بحران نیست اما نباید رها شود!

سالمندی بحران نیست اما نباید رها شود!
ارسال شده: خرداد 7, 1398
دسته ها: اخبارصنفی
نظرات: 0

از ابتدای دهه ۹۰، به‌تدریج نشانه‌هایی از مواجه شدن با مسئله کاهش جمعیت، در میان آمارهای رسمی کشور نمایان شد. آمارهایی که موجب نگرانی بسیاری از کارشناسان شده و از همان زمان نیز هشدارهایی نسبت به ضرورت آمادگی برای مقابله با تبعات احتمالی این پدیده داده شد. به این اعتبار و به‌دلیل اهمیت موضوع تحولات جمعیتی در کشور طی دهه‌های گذشته، همچنین به منظور بررسی چهره سالمندی در ایران، این موضوع را در میزگردی با حضور متخصصان این حوزه به بحث گذاشتیم. هر سه کارشناس، بر اینکه مشکل اصلی کشور در حوزه اجتماعی است، اتفاق‌نظر دارند و بر پوشش بیمه‌ای فراگیر و ضرورت ایجاد مراکزی برای ارائه خدمات به سالمندان تاکید می‌کنند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی سازمان نظام پرستاری، محمدجلال عباسی شوازی، استاد دانشگاه تهران و رئیس موسسه مطالعات و مدیریت جامع و تخصصی جمعیت کشور، سالمندی را یک فرصت می‌داند و معتقد است، نباید در توصیف این پدیده از واژه‌هایی همچون بحران استفاده کرد. احمد دلبری، رئیس مرکز تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم بهزیستی و توان‌بخشی و رئیس انجمن سالمندشناسی و طب سالمندان ایران، با ضرورت افزایش جمعیت موافق است، اما نگرانی درباره این پدیده را نیز وارد می‌داند و معتقد است، با این نحوه برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری باید هم برای این جمعیتی که به سالمندی خواهد رسید، نگران بود. اصغر دالوندی، رئیس کل سازمان نظام پرستاری نیز با بیان اینکه 50درصد تخت‌های بیمارستانی را سالمندان به‌شکل غیرضروری اشغال کرده‌اند، از ضرورت پیش‌بینی مراقبت سیستماتیک در کشور سخن می‌گوید.



 

دکتر عباسی! برای ورود به بحث، ابتدا شما فرازوفرودهای تحولات جمعیتی ایران طی دو،سه دهه گذشته را بررسی کرده و بفرمایید چه چشم‌اندازی برای ایران در 20،30 سال آینده می‌توان متصور شد؟

عباسی: در سه دهه گذشته، حوزه جمعیت‌شناختی ایران تحولات چشمگیری تجربه کرده است. اولین تحول، کاهش مرگ‌ومیر به‌ویژه در نوزادان بوده که در دهه 40 و 50 به بیش از صد در هفت‌هزار تولد می‌رسید، اما امروز، به 15 در هزار تولد رسیده است. به تبع آن، تقاضا برای فرزند نیز کاهش یافته است. افزایش میزان تحصیلات و خدمات ارائه‌شده در کشور برای بهبود وضعیت بهداشتی، سبب کاهش باروری شد تا جایی که از هفت فرزند به حدود دو فرزند در سال 1380 و 8/1 فرزند در سال 90 رسید. اما از سال 90 تا 95 باروری مجددا افزایش یافته و به 1/2 فرزند رسید. البته این افزایش اندک، موقتی بوده و اگر سیاست‌های درستی اتخاذ نشود ممکن است این آمار مجددا کاهش پیدا کند. این دو عامل، یعنی کاهش مرگ‌ومیر و کاهش باروری، به کاهش رشد جمعیت منجر شد تا جایی که سیاست‌های ابلاغ‌شده کنونی در راستای افزایش جمعیت، متاثر از این شرایط است.نکته دیگر، افزایش امید به زندگی است که بر اثر برنامه‌ریزی در جهت افزایش سوادآموزی، بهداشت و پیشرفت تکنولوژی بهداشتی محقق شده است. ترکیب این سه عامل به ما ساختار جمعیتی کنونی را داده است؛ جمعیت جوانی که رو به میان‌سالی است و از آن به‌عنوان فرصت یاد می‌شود. در واقع، پنجره جمعیتی ایجادشده امروز، متاثر از شرایطی است که در دهه60 به‌وجود آمد، اما با ورود این افراد به میان‌سالی و سال‌خوردگی، در 20-30 سال آینده، کشور با رشد چشمگیری در جمعیت سالمند مواجه خواهد شد، بنابراین ما امروز نه‌تنها باید برای مواجهه با رشد بالای جمعیت سالمندان از سال1420 به بعد آمادگی داشته باشیم، بلکه باید برای آغاز بسترسازی‌های لازم در این راستا نیز اقدام کنیم، به‌گونه‌ای که هم جمعیت سالمند امروز را پوشش دهد و هم فقدان آن، کشور را در آینده با چالش‌های جدی مواجه نکند.

 

دکتر دلبری! وضعیت حال حاضر سالمندی در ایران و جهان را از نظر درصد جمعیت چگونه ارزیابی می کنید؟

دلبری: همان طور که دکتر عباسی به‌خوبی اشاره کردند، بحث سالمندی طی چهار دهه گذشته، به پاس خدمات خوبی که در کشور انجام گرفته، رشد خوبی داشته و امید به زندگی از 54 سال در سال 1355 به بیش از 75سال و بر همین اساس، درصد جمعیت سالمندی نیز به عدد 3/9درصد در سال 1395 رسیده است. این برای کشور یک فرصت است، اما خیلی هم نباید به افزایش درصد جمعیت سالمند و امید به زندگی دل خوش کرد، زیرا اگر به این افزایش طول عمر، کیفیت نبخشیم عملا یکسری افرد را به سن بالا رسانده‌ایم با تعداد بیماری‌های مزمن زیاد که می‌توانند برای خود، خانواده، جامعه و سیستم‌های بهداشتی، درمانی و اجتماعی مسئله ایجاد کنند. در ایران در مقایسه با دنیا زیرساخت‌های لازم برای این درصد از جمعیت پیش‌بینی نشده است. درصد جمعیت سالمند کشور در سال 95 به‌طور میانگین 3/9درصد بوده که این عدد در سال1415 به 5/14 درصد و در سال 1430 به 31درصد می‌رسد و تقریبا یک‌سوم جمعیت کشور سالمند خ واهد شد. اما سال95، میانگین جمعیت سالمند در دنیا 3/12درصد بوده که در سال1415 به 5/16درصد و در 1430 به 21درصد خواهد رسید. به این معنا، افزایش درصد جمعیت سالمند در دنیا به کندی و به‌تدریج انجام می‌گیرد و به همان نسبت نیز زیرساخت‌های لازم برای این افزایش جمعیت در حال آماده‌شدن است، اما در کشور ما، این افزایش در حالی به 31درصد می‌رسد که آمادگی و زیرساخت‌های لازم برای مواجهه با این جمعیت سالمند نداریم.

سازمان بهداشت جهانی (WHO) در گزارشی نحوه افزایش جمعیت 7درصدی به 14درصد را در کشورهای مختلف شرح می‌دهد. این افزایش دوبرابری جمعیت در فرانسه طی 120سال و در سوئد طی 90سال اتفاق افتاده، در حالی که در ایران فقط 20سال طول کشیده و این برای ما نگرانی ایجاد می کند که چقدر برای این رشد جمعیت آمادگی داریم. اگر در حال حاضر، سالمندان با مشکلات زیادی مواجه نشده‌اند به‌خاطر تعداد فرزندان آن‌هاست. درواقع، بار اصلی بازنشستگی و سالمندی بر دوش خانواده‌هاست، اما در 20سال آینده، بُعد خانواده به یک یا دو فرزند می‌رسد که اگر حتی این افراد بتوانند مثل امروز از والدین حمایت کنند -که قطعا این‌گونه نخواهد بود- باز هم با کمبود نیروی حمایتی مواجه خواهیم بود.

 

 

اتفاقا یک بحث این است که آیا بافت فرهنگی ما اجازه طردشدگی سالمندان را می‌دهد، آیا در حال حاضر با چنین وضعیتی رو‌به‌رو هستیم؟

دلبری: تا حدی این اتفاق افتاده است.

عباسی: نکته بسیار خوبی که دکتر دلبری به آن اشاره کردند، آماده بودن ما برای مواجهه با سالمندی است و این آماده بودن در سطوح مختلف فردی، میانی و کلان مطرح می‌شود. در سطح کلان، جامعه، دولت یا نهادهای مختلف حاکمیتی باید شرایطی برای رسیدگی به سالمندان فراهم کنند. نهادهایی که در غرب ایجاد شده‌اند به‌تدریج شکل گرفته و کاملا با تحولات جمعیتی‌شان منطبق است و خدمات‌رسانی به‌نحوی است که خانواده‌ها ترجیح می‌دهند والدین خود را جایی بگذارند که بهتر به آن‌ها رسیدگی شود. فرهنگ غلطی در جامعه ما وجود دارد که فکر می‌کنیم اگر سالمندان در جایی غیر از خانه نگهداری شوند بد و نامطلوب است. در حالی که با فرهنگ‌سازی می‌توان خدماتی ایجاد کرد که هم برای دولت به‌صرفه و هم برای خانواده‌ها مطلوب باشد و افراد به این نتیجه برسند که می‌توانند به‌جای رهاکردن پدر یا مادر در روستا یا شهر در حالی که کسی نیست به آن‌ها رسیدگی کند، به نهادهای خدمات‌رسان اعتماد کنند. این نکته باید فرهنگ‌سازی شود که می‌توان سالمندان را در جایی نگهداری کرد که با ترکیب کمک‌های خانواده، نهادهای محلی و دولتی به آن‌ها رسیدگی شود.

 

به نظر شما در حال حاضر، بیشترین نگرانی و چالش درباره کدام بُعد سالمندی وجود دارد؛ چه در ارتباط با جمعیت سالمند امروز و چه جمعیتی که در آینده با آن مواجه خواهیم شد؟

دالوندی: به‌دلیل رشدی که در تربیت متخصصان و پزشکان حوزه سالمندی به‌وجود آمده است، تقریبا نیمی از تخت‌های بیمارستان‌ها را سالمندان اشغال کرده‌اند، در حالی که اصلا حضور آن‌ها در بیمارستان‌ها لزومی ندارد، اکثر مطب‌ها نیز مملو از سالمندان است. بنابراین از بُعد جسمی، سالمندان تا حدودی سرویس‌هایی را دریافت می‌کنند. اما همان طور که در فحوای کلام دوستان دیدیم، حوزه اجتماعی ما در چگونگی مراقبت از سالمندان با مشکل مواجه است. آنچه در دورنمای سالمندی اهمیت پیدا می‌کند، بحث مراقبت است، زیرا دو دهه بعد، در حالی بُعد خانوار کم می‌شود که ما فضاهای حمایت اجتماعی را برای سالمندان ایجاد نکرده‌ایم. بسیاری از سالمندان ما نه‌تنها به پوشش بیمه روستایی یا بیمه بهداشتی-درمانی نیاز دارند، بلکه برای حمایت از کلیت زندگی آن‌ها به بیمه‌های تامین‌اجتماعی نیز نیاز است. در آینده، در حوزه اجتماعی، سالمندان احساس تنهایی خواهند کرد، زیرا نسل فعلی حوصله و وقت کافی برای سالمند و حتی برای خود ندارد.افراد وقتی به 60سالگی می‌رسند حداقل 30درصد افت عملکردی پیدا می‌کنند، بنابراین در حال حاضر، در کلان جمعیت، باید یک مراقبت سیستماتیک برای سالمندان کشور تعریف شود. مراقبتی وجود ندارد و در حال حاضر بیشترین بار مراقبت از سالمند بر دوش خانواده‌ای گذاشته شده که ما به او خانواده قربانی می‌گوییم، زیرا سالمندی که دچار مشکل می‌شود مثل یک بیمار در خانواده است که انرژی جمعیت فعال، صرف او می‌شود در حالی که این سالمند در روستای خود کار می‌کرد و سرپا بود، اما با حاکم‌شدن سیاست‌های غلط شهرنشینی، سبک زندگی او نیز تغییر یافت، بنابراین کسانی که می‌توانستند تا 80-90 سالگی هم فعال باشند به حاشیه‌شهرها آمدند، با کاهش بُعد مراقبتی مواجه شدند و برخی از فرزندان آن‌ها نیز مهاجرت کردند. مهاجرت قشر جوان به کشورهای اروپایی که به سمت سالمندی رفته‌اند به این کشورها فرصت داد که از فضای مهاجرت آنان برای مراقبت از سالمندان خود استفاده کنند. ما نیاز داریم به سمت ایجاد نهادهای سالمندمحور برویم، چراکه سرمایه عمده دست سالمندان است. در حال حاضر، بزرگ‌ترین خیرین مدرسه‌ساز و بیمارستان‌ساز سالمندان هستند، به همین دلیل، نباید به آن‌ها نگاه منفی داشت. باید بیشتر بر خودمدیریتی سالمندان تکیه کرد، به همین دلیل هم ما دانشکده‌های سالمندی را طراحی کرده‌ایم تا آن‌ها را با زندگی روزمره آشنا کنیم؛ به آن‌ها آموزش می‌دهیم که چگونه با بازنشستگی به‌عنوان یک مرحله از زندگی کنار بیایند، با وضعیت فعلی منطبق شوند و در مشاغلی متفاوت با کاری که پیش از این انجام می‌دادند، فعالیت کنند.

 

 

سالمندان می‌توانند به‌صورت داوطلبانه در اقتصاد سهیم باشند، از سوی دیگر، مشاغلی که در پی خدمات‌رسانی به آن‌ها ایجاد می‌شود نیز می‌تواند در اقتصاد، ایجاد ارزش‌افزوده کند. این نحوه مشارکت را شما چگونه ارزیابی می‌کنید؟

دالوندی: همان طور که پیشتر گفتم، با ایجاد نهادهای سالمندمحور می‌توان به این هدف رسید. آماده نبودن فضای شهری، زیرساخت‌ها، خانواده و جامعه برای پذیرش این وضعیت جدید، باعث منزوی‌شدن سالمندان در شهرها می‌شود. ما نشست جامعه روستایی گذشته را نداریم و به‌ناچار باید به شکل تصنعی آن را برای سالمندان ایجاد کنیم. بخشی از آمادگی نیز همین است که یک پوشش بیمه‌ای ملی را برای سالمندان در نظر بگیریم و خیرین را به میدان بیاوریم. ما بزرگ‌ترین استارت‌آپ حوزه سالمندی را به‌زودی با حضور بزرگان خواهیم داشت و آنجا به حوزه‌های «آی.تی» و «بی.او.تی» می‌پردازیم. «بی.او.تی» حوزه‌ای است که استفاده از سرمایه‌های سالمندان برای خودشان و مشارکت دادن آن‌ها را در زندگی مطرح می‌کند. اگر به سالمندان و توان آن‌ها بها بدهیم و با برچسب بازنشسته، آن‌ها را منزوی نکنیم، از آنجا که شاید بیش از 70درصد ثروت جامعه، دست سالمندان است، می‌توانند محور بسیاری از فعالیت‌ها باشند و به خودمدیریتی واداشته شوند که به میزان زیادی از بار اجتماعی ما خواهد کاست.

 

ما در حال حاضر یک چشم‌انداز 20-30 ساله داریم که می‌دانیم طی آن، جمعیت جوان امروز به سالمندی خواهند رسید. چگونه می‌توان با نگاه به چرخه عمر توانمندسازی سالمندان فردا را از امروز آغاز کرد و به آمادگی‌ که برای مواجهه با آن لازم است، رسید؟

عباسی: به نکته بسیار خوبی اشاره کردید. نکاتی که تا اینجا بحث شد بیشتر معطوف به سالمندان بود. در حالی که دید جامع‌تر و درازمدت‌تر این است که با دید چرخه عمر نگاه کنیم. چه کنیم که جوانان، آینده خود را در نظر بگیرند و با آینده‌پژوهی برای میان‌سالی خود برنامه‌ریزی کنند و کسانی که میان‌سال هستند به سنین بالاتر فکر کنند. آماده‌سازی جمعیت برای ورود به مرحله سال‌خوردگی بحث مهمی است که در اقتصاد نسلی نیز هم در سطح فردی و هم کلان مطرح است. اگر دید چرخه عمر داشته باشیم، می‌توانیم افراد را از همان کودکی برای جوانی، در جوانی برای میان‌سالی و در میان‌سالی برای سال‌خوردگی آماده کنیم. در بحث اقتصاد نسلی نیز افراد میان‌سال درآمدی دارند که می‌تواند سرمایه‌گذاری شود. اگر ما بتوانیم برای نسل جوان کنونی اشتغال ایجاد کرده و زمینه‌های تولید، ذخیره و سرمایه‌گذاری بیشتر را برای آن‌ها فراهم کنیم، در آینده، سالمندانی مستقل خواهیم داشت و سود پنجره جمعیتی دوم نیز می‌تواند در سنین سال‌خوردگی اتفاق بیفتد و این برای کشور بسیار مفید خواهد بود.

اجازه بدهید به بحث دکتر دلبری برگردم که باید دید مثبت به سالمندی داشت. تغییرات زیادی در جامعه ما اتفاق افتاده، اما نباید در توصیف آن از واژه‌هایی مثل وضعیت تاریک یا بحرانی سالمندی استفاده کرد. جوانان امروز تحصیل‌کرده هستند، می‌توانند شرایط زندگی خود و نیازهایشان را به‌خوبی بشناسند و نسبت به تغذیه و سلامت و تفریح خود، آگاهی داشته باشند. چرا ناامید هستیم که وقتی به سالمندی برسند بازنشسته و ناتوان خواهند شد. بازنشستگی برهه‌ای از زندگی است و می‌توان دوره بعد از بازنشستگی توام با سلامت داشت. مهم امید به زندگی توام با سلامت است. بُعد خانواده کاهش پیدا می‌کند، اما شبکه دوستان و همکاران، استارت‌آپ‌ها، شهرداری‌ها، سیستم‌های جدید حمایتی و تکنولوژی جدید می‌توانند تا حد زیادی به افراد سالمند کمک کرده و جایگزین کمک‌های خانواده شوند.

دلبری: می‌خواهم در ادامه بحث دکتر عباسی به تجربه ناموفق بیش‌زایی در دهه 60 در کشور اشاره کنم. من با افزایش جمعیت موافق هستم، اما با افزایشی که برای آن برنامه داشته باشیم. ما مدارس ابتدایی دو و سه شیفته دایر کردیم، به‌دنبال آن، انواع و اقسام دانشگاه‌ها و سازمان ملی جوانان را ایجاد کردیم، بنگاه‌های اشتغال‌زایی زودبازده تاسیس و مسکن مهر را برای آن‌ها پیش‌بینی کردیم و... اما تا چه اندازه در این‌ها موفق بودیم؟

عباسی: به نوعی ساختار زده شدیم.

دلبری: نیاز سالمند متفاوت با نیاز کودک و جوان است. جوان ما اگر کار هم نداشته باشد با استفاده از نیروی جوانی به‌نحوی بالاخره شکم خود را سیر می‌کند. ازدواج نمی‌کند و با ماندن در خانه پدر و مادر، مشکل مسکن خود را مرتفع می‌کند، اما وقتی این بیش‌زایی به سالمندی برسد، چه کاری می‌توانیم برای آن انجام دهیم. بخشی از این جمعیت، آن خانواده کارآمد را ندارند، زیرساخت دولتی فعال و حمایتی را هم نداریم. نگرانی من از این بابت است. من با بحث سالمندی به‌عنوان فرصت، موافق هستم و معتقدم افزایش امید به زندگی یک شاخص سلامتی است، اما با این نحوه برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری باید برای این جمعیتی که به سالمندی خواهد رسید، نگران بود. کشور انگلیس از سال 1950میلادی، متخصص طب سنتی تربیت کرده و در حال حاضر، چهارهزار متخصص طب سالمندی در این کشور وجود دارد. در سوئد نیز برای دو میلیون نفر جمعیت سالمندش، منهای پرستاری، مددکاری و روان‌شناسی سالمندی، چیزی حدود 800نفر فقط متخصص طب وجود دارد، با وجود این می‌گویند غافلگیر شده‌اند. ما باید نگران این افزایش جمعیت باشیم، هشت میلیون نفر، جمعیت کمی نیست. به گفته دکتر میدری، معاون رفاهی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، در حال حاضر 60درصد منابع بیمه‌ای کشور برای این 9درصد هزینه می‌شود. این 9درصد وقتی به 15درصد برسد، کل منابع بیمه‌ای را خواهد بلعید. اگر امروز برای این پدیده فکری نکنیم، می‌تواند به یک بحران تبدیل شود و متاسفانه من این جدیت را در نهادهای متولی این امر نمی‌بینم. شهرداری تهران که در بحث زیرساخت‌های شهری به «دبیلو.اچ.او» تعهد داده بود تا 2016 شاخص‌های شهر دوستدار سالمند را اجرا ‌کند، امروز پاسخ بدهد چقدر به تعهد خود عمل کرده است؟ چنددرصد برنامه‌های صداوسیما ویژه سالمندان است؟ البته کارهایی شروع شده که قابل‌تقدیر است، اما جواب‌گوی این نیاز نیست. در دنیا انواع مدل‌های مراقبت وجود دارد، در ایران چقدر از مدل‌های مراقبت استفاده می‌شود؟ یک نقد اساسی دیگر درباره بازنشسته‌کردن افراد است، فرد 30سال در یک شغل فعالیت دارد، ناگهان یک روز حکم کارگزینی می‌آید که شما از فردا بازنشسته هستید، هیچ کجای دنیا روند بازنشستگی این‌گونه نیست. سن بازنشستگی در کشور ما 50-55 سال و امید به زندگی 75سال است، یعنی تقریبا یک‌سوم عمر افراد در بازنشستگی می‌گذرد، ما برای این یک‌سوم عمر چه برنامه‌ای داریم؟

زیرپوست این شهر اتفاقاتی در حال رخ دادن است که دیده نمی‌شوند، چون بخشی از کار من، ویزیت سالمندان در منزل است، از نزدیک مسائلی را می‌بینم که مختص پایین‌شهر نیست، چه‌بسا افراد در مناطق بالای شهر به مراتب درگیری‌های بیشتری دارند. 85درصد سالمندان ما منزل مسکونی از خود دارند، اما بخشی از این افرادی که به سن 80،90 سال رسیده‌اند یا فرزندی ندارند یا فرزندانشان مهاجرت کرده‌اند، بخشی هم، همسر خود را از دست داده‌اند، ما برای این افرادِ تنها چه سیستم مراقبتی در نظر گرفته‌ایم؟ براساس آمارها، برخی از کشورهای دنیا بیش از 50سال است که به سمت تربیت نیروی متخصص رفته‌اند. در ایران در دانشکده علوم بهزیستی و توان‌بخشی از سال87، ام.پی.اچ سالمندی (دانشنامه عالی بهداشت سالمندی)، سال 89 ارشد و دکترا و در سال91، در وزارت بهداشت، طب سالمندان تصویب و سه دوره نیروی متخصص تربیت شد، اما سال گذشته همین هم حذف شد، در حالی که براساس آمارهای کشورهای توسعه‌یافته، ما باید 2200 نفر متخصص طب سالمندان داشته باشیم. ما هیچ آمادگی برای این جمعیتی که فرصت می‌توانند باشند، نداریم. فرصت از این نظر که تقریبا 30درصد سالمندان ما به خدمات تخصصی و 20درصد آن‌ها به مراقبت نیاز دارند و این عده نیز تقریبا از وضعیت مالی مناسبی برخوردارند. یعنی ما در این سمت، یک بازار کار یک‌میلیون و پانصد هزار نفری داریم که در آن، زنان سرپرست خانوار و فارغ‌التحصیلان بیکار می‌توانند به‌سادگی آموزش ببینند و به این افراد خدمات‌رسانی کنند. اما این فرصت و این بازار مغفول مانده است. گذشته از بحث اشتغال، این یک آسیب است. بخش زیادی از این سالمندان که خانواده‌ای ندارند، تنها در منزل هستند، یک زندگی منفعلانه دارند و صدایشان هم به‌جایی نمی‌رسد. ما نگرانیم، زیرا با این روند اگر شیب تندتر شود به همان نسبت مشکلات نیز بیشتر می‌شود.

عباسی: دکتر دلبری، مثال خوبی زدند. دهه شصتی‌ها مثل سیلی هستند که امسال اتفاق افتاد. کشورهایی که آمادگی و بسترسازی مواجهه با سیل را دارند، مثل مالزی که در آن باران‌های موسمی می‌بارد یا اروپا که همیشه باران دارند، هیچ‌وقت به مشکلاتی که ما امسال با آن‌ها رو‌به‌رو شدیم، برنمی‌خورند. ما دهه شصتی‌ها را بدون اینکه اقدامات آینده‌نگرانه‌ای انجام دهیم، وارد مدرسه و دانشگاه کردیم و بعد فکر کردیم چه کنیم که دیرتر وارد بازار کار شوند. نکته مهمی است که می‌توانیم برای آینده آن‌ها به یک بسترسازی برسیم. اما آقای دکتر اینجا این سوال پیش می‌آید که آیا دولت می‌تواند پاسخ‌گوی آن همه نیازی که در 30سال آینده وجود دارد، باشد؟ چگونه می‌توانیم به مردم آموزش دهیم که به سالمندان برسند؟ در کشور ما و به‌طور کلی در آسیا، افراد به‌خاطر سرمایه‌گذاری خانواده‌ها در تحصیلات موفق هستند. دولت بسترسازی می‌کند، اما تاثیر عمده را خانواده‌ها در این روند دارند. دولت باید به سالمندان به‌عنوان یک سرمایه اجتماعی نگاه کند و وظیفه رسیدگی به آن‌ها را نیز دارد، اما خانواده‌ها، «ان.جی.او»ها و نهادهای مردم‌نهاد نیز باید افراد را برای میان‌سالی یا سالخوردگی آماده کنند. من هم موافقم که باید نگران بود، اما اگر من و شما، جامعه و دولت به‌صورت چندلایه و آینده‌نگرانه نگاه کنیم، می‌توانیم این نگرانی را تاحدی مرتفع کنیم. فرهنگ‌سازی، سالم‌سازی افراد و تغییر شیوه زندگی می‌تواند در آینده از بار سالمندی بکاهد. من انکار نمی‌کنم با معضلاتی که می‌فرمایید رو‌به‌رو خواهیم شد، اما نباید منتظر حمایت دولت باشیم، باید فضایی ایجاد کنیم که از خانواده و محلات شروع و با دولت تکمیل شود.

دالوندی: من یک نکته را اضافه کنم و آن نگاهِ هم مردم و هم مسئولان به این پدیده است. مردم، سالمندی را برشی از عمر می‌دانند، در حالی که سالمندی از کودکی شروع می‌شود. ما باید آموزش را از مهد‌های‌کودک آغاز کنیم. فاصله مهدها از سالمندان زیاد است و فضای مجازی نیز نگاه دیگری نسبت به سالمند ترویج می‌دهد، بنابراین کودک علقه‌ای با سالمند ندارد. شعار سازمان بهداشت جهانی در دهه اخیر به سالمند فعال و موفق اشاره دارد، سالمند باید از کودکی رشد پیدا کند تا بتواند فعال و موفق باشد. نکته دیگر، ذهنیتی است که نسبت به آسایشگاه سالمندی در ذهن جامعه وجود دارد. ما درباره هشت میلیون سالمند بحث می‌کنیم، در حالی که فقط 15هزار تخت آسایشگاهی در کشور وجود دارد. به همین دلیل مجددا تاکید می‌کنم، به یک مراقبت سیستماتیک با پوشش بیمه‌ای در کشور نیاز داریم تا مانند کشورهای اسکاندیناوی، به‌جای اینکه سالمند به‌دنبال خدمات بدود، سیستم به‌دنبال سالمند برود. سپردن سالمندان به آسایشگاه با فرهنگ ایرانی، عرف و فرهنگ اسلامی ما سازگار نیست، اما وقتی فرد خانواده‌ای ندارد که از او حمایت کند، اگر آسایشگاهی باشد که او را بپذیرد، برای او مطلوب‌تر است. گرچه ما در زمینه تخت‌های آسایشگاهی با کمبود بسیاری مواجهیم و خانواده اصلا امکان اینکه سالمند خود را به آسایشگاه بسپارد، ندارد.

دلبری: در پاسخ به سوال دکتر عباسی که پرسیدند آیا دولت‌ها می‌توانند در آینده از عهده این جمعیت سالمند بربیاید، باید بگویم که خیر، دولت‌ها اگر می‌توانستند از پس مشکلات بربیایند، مسائل دهه شصتی‌ها را تا به امروز مدیریت می‌کردند. اکنون نیز باید بپذیریم که بخش عمده مشکلات ما در حوزه آسیب‌های اجتماعی است که بیشتر به همان جمعیت تعلق دارد. بنابراین باید به سمت جامعه، »ان.جی.او»ها و بخش خصوصی برویم، اما این عزم در بدنه دولت‌ها وجود نداشته است. از سال 76 کلینیک سالمندی در بدنه وزارت بهداشت تصویب شد، اما سال گذشته منحل شد. 20سال پیش، در سازمان بهزیستی، اداره کل سالمندان وجود داشت اما امروز منحل شده است.

در ارتباط با مشکلات حوزه سالمندان، بد نیست نگاهی به آمار سازمان جهانی کار در ارتباط با حقوق دریافتی بازنشستگی، داشته باشیم. 67درصد سالمندان در دنیا از حقوق کامل بازنشستگی برخوردار هستند که در شمال آمریکا 100درصد، مرکز و غرب آسیا 82درصد، در منطقه ما و در روسیه 91درصد و در گرجستان 92درصد سالمندان را شامل می‌شود، اما در ایران این رقم به 26درصد می‌رسد. این 26درصد نیز دو بخش مشارکتی و غیرمشارکتی دارد که البته بخش عمده آن، مشارکتی است. فرد از ابتدای دوران اشتغال خود درصدی را به صندوق بازنشستگی پرداخت کرده و امروز، مستمری می‌گیرد. در صورتی که در دنیا این‌گونه نیست، بنابراین در بخش غیرمشارکتی نیز ما باید فعالیت خود را آغاز کنیم.

در ارتباط با بحث دکتر دالوندی نیز به یک نکته اشاره می‌کنم. در آماری که اخیرا از سازمان بهزیستی گرفته‌ام در کشور 23هزارو800 تخت شبانه‌روزی برای سالمندان وجود دارد، یعنی به‌ازای هر 311 سالمند یک تخت آسایشگاهی، البته ما چون خدمات دیگر را نداریم فکر می‌کنیم این زیاد است. در دنیا به‌طور استاندارد به‌ازای هر 18سالمند، یک تخت وجود دارد. در ژاپن به‌ازای هر 27سالمند و در سوئد به‌ازای هر 13نفر، یک تخت وجود دارد. یعنی همین خدمتی هم که داریم با استاندارد جهانی فاصله زیادی دارد. هیچ خدمتی در کشور ما مناسب با نیاز سالمندی نیست. به همین دلیل نیز آمادگی رویارویی با افزایش جمعیت را در دهه‌های آینده نخواهیم داشت.

 

برای جمع‌بندی، به چالش‌های سیاستی موجود در ارتباط با سالمندی بپردازیم، چه  راهکارهایی برای مواجهه آماده‌تر و بهتر با سالمندی پیشنهاد می‌کنید.

عباسی: تا اینجا مشخص شد که ما عزم و آمادگی لازم برای سرعت رشد جمعیت سالمندی و پیامدهای آن را در آینده نداریم.

دلبری: ولی شعار داریم.

عباسی: شعار داریم اما تا حدی هم باید گفتمان‌مان را تغییر دهیم. عده‌ای با بحران جلوه دادن این موضوع، آینده را تاریک نشان می‌دهند، اما می‌توان روی همین آمارها و اطلاعاتی که شما دادید، کار کرد و زمینه برنامه‌ریزی بهتر را فراهم کرد. هرقدر ما بگوییم یا رسانه‌ها واژه بحران را تکرار کنند کاری پیش نمی‌رود. خانواده، جامعه و دولت باید بتوانند در راستای یکدیگر در این زمینه کمک کنند. مراکز و تحقیقات علمی و مراکز سالمندشناسی بسیار مهم هستند. ما سیستم‌های لازم را برای نگاه همه‌جانبه به سالمندی نداریم، در حال حاضر ممکن است تاکید روی بیمه‌ها باشد، اما در بحث بهداشتی و پزشکی نیز مشکل داریم. در بخش اجتماعی، رفاه، مبلمان شهری و فرهنگ‌سازی هم با مشکل مواجهیم. زیرسیستم‌هایی باید وجود داشته باشد که هماهنگی را در بخش‌های مختلف ایجاد کند و سازمان مسئول و قوانین و مقررات لازم در این رابطه نیز باید مشخص شود. سیستمی باید طراحی شود تا افراد، چه شاغل و چه غیرشاغل بتوانند درصدی را به‌عنوان حق بازنشستگی پرداخت کرده و در آینده از مواهب آن برخوردار شوند. علاوه بر این، خودشان بتوانند مشارکت کنند، به‌طور مثال، اگر پول کلانی در دست دارند آن را در سیستم بگذارند با این تضمین که فسادی در این سیستم وجود ندارد. در نهایت هم استفاده از تجربه‌های بین‌المللی برای مدیریت این پدیده است. می‌توان تا حد امکان از این تجربه‌ها استفاده کرده و بخشی را نیز با فرهنگ بومی و محلی خود که خانواده یکی از ساختارهای کمک‌رسان آن است، مدیریت کرد. نباید به دولت به‌عنوان تنها عامل تکیه کرد.

 

 

دالوندی: بزرگ‌ترین چالش دولت عدم موفقیت در واگذاری بوده است. دولت می‌ترسد امور را به بخش‌خصوصی واگذار کند. سالمندی یک پدیده اجتماعی است، بنابراین جامعه باید برای آن آمادگی داشته باشد. ما نمی‌توانیم برای جامعه نسخه یک‌طرفه بپیچیم، نسخه‌پیچی‌های ما تا به امروز با مشارکت مردم نبوده و به همین دلیل هم جواب نداده است. ما یک سیاست منفی در نگاه به سالمندان خود داریم. ما دچار ساختارزدگی شده‌ایم، مشکل با ساختار و دفتر حل نمی‌شود، باید آموزش خانواده‌ها و حمایت از آن‌ها در راس سیاست‌هایمان قرارگیرد

...باید ایجاد مراکز خدماتی را در دستورکار قرار دهیم، مثل مراکز نقاهت (Shelter care)، خانه‌های سالمندان محلی و... باید به آموزش خانواده‌ها به‌عنوان مراقبان غیررسمی سالمندان اهمیت داده و مراقبان رسمی را نیز افزایش دهیم. از سیاست‌های بازدارنده و سخت‌گیری‌هایی که در حوزه خدمات‌رسانی به سالمندان وجود دارد نیز باید کاسته شود، بنابراین ما در سازمان نظام پرستاری به این نقطه رسیده‌ایم که به‌عنوان یک راهکار، کارآفرینی در این حوزه را فعال کنیم. مهندسان «آی.تی» می‌توانند در این حوزه به ما کمک کنند، گردشگری را می‌توانیم فعال کنیم، سرمایه‌گذاران و خیرین را به صحنه بیاوریم و از این طریق، عرصه جدیدی را برای سالمندان ایجاد کنیم. ما نیاز به یک نگاه و رویکرد جدید به پدیده سالمندی داریم، باید برخی فضاها را بشکنیم و از «آی.تی» کمک بگیریم تا بتوانیم سازمان‌های سالمندنهاد را در کشور نهادینه کنیم.

دلبری: در ارتباط با پیامدهای سالمندی در ایران، اولین مسئله، اجتماعی و در راس آن امنیت مالی است، چراکه بیش از 50 درصد سالمندان هیچ‌گونه حقوقی دریافت نمی‌کنند. بحث بعدی در حوزه مالی، سالمندانی هستند که حقوق می‌گیرند، اما کافی نیست. در این حوزه‌های غیرمشارکتی، دولت باید کمک کند. در بحث مسائل اجتماعی باید به سمت مدل‌های جدیدی از ارائه خدمت در حوزه سالمندی و در ارتباط با طراحی شهری نیز باید به سمت مدل شهر دوستدار سالمند برویم که سازمان جهانی بهداشت چندین سال است در کشورهای مختلف آن را اجرا می‌کند. ما سالمندی را برابر با بیماری نمی‌دانیم، اما از سوی دیگر معتقدیم که بار بیماری در دوران سالمندی بیشتر است و بیشتر بیماری‌های دوران سالمندی نیز غیرواگیر و قابل پیشگیری هستند، بنابراین باید با آموزش‌های خودمراقبتی به سمتی پیش برویم که سالمند سالم داشته باشیم. در بحث تربیت نیروی متخصص، وزارت بهداشت و علوم باید تمهیداتی را بیندیشند. یکی از راهبردهایی که در دنیا بسیار جدی گرفته‌شده دانشگاه‌های نسل سوم هستند که به افراد مهارت‌های زندگی در دوران سالمندی را آموزش می‌دهند، اما ما کمتر به این سمت‌وسو رفته‌ایم. اینجا بحث نگهداری و مراقبت مطرح است. قصد ما سیاه‌نمایی نیست و سالمندی را فرصت می‌بینیم. 20درصد سالمندان به خدمات مراقبتی نیاز دارند، می‌توان مراقب‌سالمند تربیت کرد تا هم سالمند نفع ببرد و هم نیروهای جوان نیازمند اشتغال به‌کار گرفته شوند. بحث بعدی، پوشش بیمه‌ای است. بخشی از سالمندان ما به‌دلیل شرایط جسمی، امکان مراجعه به مراکز درمانی را ندارند، اما آیا خدمات مراقبتی در منزل شامل پوشش بیمه‌ای می‌شود؟ و نهایت اینکه قوانین حمایت از سالمندان کمتر از یک‌درصد از قوانین کشور را شامل می‌شود که برای این جمعیت 10،9درصدی بسیار ناچیز است.

 

منبع : آتیه نو

Print
This is trial version.
کلمات کلیدی:
رتبه بندی این مطلب:
بدون رتبه

نوشتن یک نظر

نام:
ایمیل:
نظر:
افزودن نظر

نام شما
ایمیل شما
عنوان
پیام خود را وارد کنید ...
x
kusadasi escort
huluhub.com
ankara escort pendik escort
sirinevler escort beylikduzu escort atakoy escort sisli escort atakoy escort sisli escort sirinevler escort beylikduzu escort beylikduzu escort
fotos de mulher peladona xxx mon and son donne con culi belli fare sesso con un amica mujeres desnudas en el baño
antalya escort